ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

245

معجم البلدان ( فارسى )

گويند حمار نام مردى زبون بود كه در زبونى نمونه بشمار مىرفت و برخى گويند مقصود شاعر در اينجا حمار همان خر چارپاست . شاعر مىخواهد بگويد اگر اين حوض متعلق به يك خر بود من بىاجازه آن خر هرگز از آن نمىآشاميدم پس خر از تو محترم‌تر است زيرا تو چون حوض را متعلق به مردى چون من ديدى كه روزگار قبيله او را نابود كرده در اين حوض طمع كردى ، پس آنچه تو كردى دليل عزت تو نيست هر چند دليل زبونى من باشد . گوئى اين شاعر قبيلهء خود را سرزنش‌كنان تحريك به دفاع از او مىكند . حوض داود [ ح ض ] نام بخشى در بغداد خاورى بوده است نزديك « سوق العطش » كنار « رصافه » كه اكنون ويران شده است . اين حوض به داود پسر مهدى پسر منصور عباسى نسبت دارد . و گويند : به داود مولاى مهدى نسبت دارد . و گويند داود مولاى نصير و نصير مولاى مهدى بود . ابن داود خود داراى اقطاعى در سوق العطش بوده است . حوض رزام [ ح ض ر ] در مرو است . و در واژه رزام خواهد آمد . حوض عمرو [ ح ض ع ] در مدينه است . مصعب پسر زبير گويد : اين حوض منسوب به عمر پسر زبير پسر عوام است . حوض نيز چنان كه گويند نام جايگاهى در بصره است . بدانجا نسبت دارد بو عمر حفص پسر عمر پسر حارث پسر سحيره حوضى « 1 » . او از شعبه و هشام پسر بو عبد الله دستوانى و از همام حديث آورد . بخارى در « صحيح » و احمد پسر محمد خزاعى اصفهانى از وى روايت كنند . حوض هيلانه [ ح ض ه ن ] هيلانه نام زنى قهرمان در دربار منصور خليفه بود كه جايگاهى بلند نزد وى داشت . گويند از آنش هيلانه ناميدند كه چون دستورى صادر مىكرد پىدرپى بر آن مأمور فرياد مىكشيد كه هى الآن . او اين حوض ( استخر ) را در كرانهء خاورى بغداد بساخت و پر آب كرد پس به او نسبت داده شد . در « باب محول » از كرانه خاورى بخشى هست كه منصور آن را به اقطاع هيلانه داده بوده است . برخى گويند [ 363 ] اين هيلانه از معشوقگان رشيد خليفه مىبود و رشيد در مرگ او بسيار اندوهگين شد تا آنجا كه از خوردن و آشاميدن باز ماند ، تا اينكه يكى از نديمان به نزد او آمده تسليت مىگفت اما چيزى جز اندوه بر او نيفزود پس نديم گفت اى امير مؤمنان مگر اين كنيزك چه ارزشى داشت كه شما اين گونه از مرگ وى اندوهگين شده‌ايد همهء زنان كنيزان تواند . خليفه گفت : واى بر تو مصيبتى بر من وارد شده است كه بر كسى فرو نيامده است . هر كس را كه من دوست داشتم او بمرد . نديم گفت : اى امير مؤمنان اين تصادفى بوده است و گرنه خواهش مىكنم شما مرا دوست بدار تا ببينيم چه مىشود . خليفه گفت : واى بر تو ، دوستى كه در اختيار من نيست . نديم گفت : همين قدر بگو من تو را دوست دارم . خليفه گفت : برو ! من تو را هم دوست دارم ! ليكن چند روز نگذشت تا آن نديم در گذشت . مردم در شگفت ماندند كه اين چگونه تصادفى بوده است . رشيد در اين باره و در عزادارى آن كنيزك چنين مىسرايد : أفّ للدّنيا و للزي - * - نة فيها و الأثاث إذ حثّى التّرب على هي - * - لانة فى الحفرة حاث « 2 » رشيد به عباس پسر احنف دستور داد شعرى در عزاى هيلانه و ضياء بسرايد ، پس او چنين سرود : أ يهدى ضياء ، بعد هيلانة ، البلى ؟ * أرانى ملقّى من فراق الحبائب و لما رأيت الموت ، لا بدّ واقعا * تذكّرت قول المبتلى بالمصائب لعمرك ما تعفو كلوم مصيبة * على صاحب ، إلّا فجعت به صاحب « 3 » حوضى [ ح ضا ] با الف كوتاه بر وزن شكرى ، پس غير منصرف است خواه معرفه باشد و خواه نكره زيرا مؤنث نيز هست . نام آبى از آن بنى طهمان پسر عمر پسر سلمه پسر سكن پسر قريط پسر عبد پسر بو بكر پسر كلاب در دامنهء كوه در بخش رمل است . پيشتر گفتيم كه حوضا با الف كشيده درست است . شاعران قبيلهء هذيل از اين جايگاه در شعر خود بسيار ياد مىكنند . پس يا در سرزمين ايشان است و يا نزديك به آن . بو خراش چنين مىسرايد : فاقسمت لا أنسى قتيلا رزيته * بجانب حوضى ، ما مشيت على الارض « 4 »

--> ( 1 ) . ش . ش : 981 از انساب 181 ، لباب 1 : 402 ، تهذيب التهذيب 2 : 405 . ( 2 ) . آه از دنيا و زينتهاى آن كه خاك بر تن هيلانه در گودال ريخت . ( 3 ) . آيا مصيبت پس از هيلانه به ضيا وارد مىشود ؟ و من از دورى محبوبان زمين گير مىشوم . . . به جان تو ! مصيبت ياران مرهم ندارد . ( 4 ) . سوگند ياد مىكنم كه تا بر زمين راه مىروم كشته‌اى را كه در كنار « حوضى » از دست داده‌ام ، فراموش نكنم . اين شعر در چ ع ج 4 ص 200 س 18 نيز آمده است .